دوستم داشته باش
پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت . بیچاره از این عشق سوختن آموخت . فرق من و پروانه در اینست پروانه پرش سوخت ولی من جگرم سوخت .
از شمع بیاموز که ایستاده بمیر . بیصدا بمیر و به پای یار بمیر .
هرگاه دلت هوایم را کرد به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند
به خدا نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است . به مشکلاتت بگو که خدا چقدر بزرگ است .
زندگی اجبار است / مرگ انتظار است / عشق یکبار است / یاد تو تکرار است / جدایی دشوار است .
اگر میدانستی که من چقدر تو رو دوست دارم برای آمدنت باران را بهانه نمیکردی رنگین کمان من .
شب برای چیدن ستاره های قلبت می آیم . با سبدی پر از بوسه می آیم . و آن را روی گونه هایت می کارم . تا بدانی دوستت دارم .
خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان / باید از جان گذرد هر که شود همدمشان / روزی که سرشتند ز گل پیکرشان / سنگی اندر گلشان بود و همان شد دلشان .
عشق را گفتم تا تو را دارم تنها نیستم . تنهایم گذاشت و رفت / احساس را گفتم تا تو را دارم تنها نیستم . تنهایم گذاشت و رفت / وفا را گفتم تا تو را دارم تنها نیستم . تنهایم گذاشت و رفت / تنهایی را گفتم تا تو را دارم تنها نیستم . ماند و همدمم شد مونسم شد .
عاشق عاشقی باش / دوست داشتن را دوست بدار / از تنفر متنفر باش / به مهربانی مهر بورز / با آشتی آشتی کن / از جدایی جدا باش .
از زندگی هر آنچه لیاقتش را داریم به ما میرسد نه آنچه میخواهیم .
بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش ميكند را هم خوش بو ميكند .
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است.
لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارند حاضرم تمام هستيم را بدهم تا لحظه ها ماندگار و خاطرات گذرا شوند.
خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد
هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشم مهربوني خواب يك توطئه ميديد.
هر آنکس را که دوست میداری آزاد بگذار
اگر مال تو باشد باز میگردد و اگر باز نگردد
از ازل مال تو نبوده استگر دلم مي نوشت ،زبانم ميمرد
گر زبانم مي گفت ،دلم مي شکست
سکوت تنها چاره ي من بود
آنجا که قلبم شکست
درد هايم را فقط،آسمان ميدانست
ستاره ها يگانه شاهد هايم بودند
عيبشان اين بود ...
حرف هاشان را ستاره اي ميگفتند!
زبانشان را زميني ها نميدانستند
من ميدانستم ،اما
سکوت تنها چاره ي من بود
سکوت و انتظار
تا بيايد مردي که آسمان بشناسدش
بداند ابر چيست
بداند اشک چيست
زبان ستاره ها را بفهمد
تا او معني کند چشمک ستاره ها را براي زمين
شعری از مریم حیدرزاده :
مث اون موج صبوري كه وفا داره به دريا
تو مهي مثل حقيقت مهربوني مث رويا
چه قدر تازه و پاكي مث ياساي تو باغچه
مث اون ديوان حافظ كه نشسته لب طاقچه
تو مث اون گل سرخي كه گذاشتم لاي دفتر
مث اون حرفي كه ناگفته مي مونه دم اخر
تو مث بارون عشقي روي تنهايي شاعر
تو همون ابي كه رسمه بريزن پشت مسافر
مث برق دو تا چشمي توي يك قاب شكسته
مث پرواز واسه قلبي كه يكي بالاشو بسته
مث اون مهمون خوبي كه مي اد اخر هفته
مث اون حرفي كه از ياد در و پنجره رفته
مث پاييزي وليكن پري از گل هاي پونه
مث اون قولي كه دادي گفتي يادش نمي مونه
تو مث چشمه ابي واسه تشنه تو بيابون
مث يه اشنا تو غربت واسه يه عاشق مجنون
تو مث يه سر پناهي واسه عابر پياده
مث چشماي قشنگي كه تو حسرت يه سيبه
چشمه چشماي نازت مث اشك من زلاله
مث زندگي رو ابرا بودنت با من محاله
يه روزي بيا تو خوابم بشو شكل يك ستاره
توي خواب دختري كه هيچ كس و جز تو نداره
تو يه عمره مي درخشي تو يه قاب عكس خالي
اما من چشمام و دوختم به گلاي سرخ قالي
تو مث باد بادك من كه يه روز رفت پيش ابرا
بي خبر رفتي و خواستي بمونم تنهاي تنها
تو مث دفتر مشقم پر خطاي عجيبي
مث شاگرداي اول كمي مغرور و نجيبي
دل تو يه اسمونه دل تنگ من زميني
مي دونم عوض نمي شي تو خودت گفتي هميني
تو مث اون كسي هستي كه ميره واسه هميشه
التماسش مي كني كه بمون اون مي گه نمي شه
مث يه تولدي تو مث تقدير مث قسمت
مث الماسي كه هيچ كس واسه اون نذاشته قيمت
مث نذر بچه هايي مث التماس گلدون
مث ابتداي راهي مث اينه مث شمعدون
مث قصه هاي زيبا پري از خواباي رنگي
حيفه كه پيشم نمونن چشاي به اين قشنگي
پر نازي مث ليلي پر شعري مث نيما
ديدن تو رنگ مهره رفتن تو شب يلدا
بيا مثل اون كسي شو كه يه شب قصد سفر كرد
ديد يارش داره مي ميره موندش و صرف نظر كرد ( مریم حیدرزاده )